خرید بک لینک
ده سالی می شد که شعر مرا ترک کرده بود. سراغم نمی آمد و من هم به دور از او زندگی ام را می کردم. هنوز هم نمی فهمم مکانیسم شعر چگونه است. انسان را چه می شود تا شعر بگوید. منظورم از شعر همان کلام جوهری و مخیل است. کاری با بقیه ی ابعادش ندارم. دیشب بی خواب شده بودم. در ناریکی مطلق به جهان انتزاع پرتاب شدم. توصیف آن حالت برایم آسان نیست. اما هرچه بود جز به مدد نوشتن  تصویرهایی که در ذهنم شانه به هم می کوبیدند تا کلمه ای و کلامی شوند، راحت نمی شدم. می دانم این حال از آناتی است که هردم به وصلش نمی رسم. یعنی آنقدرها تجربه یا بینش و یا شاید محرک های روانی و عاطفی ندارم  که شعرهای بیشتری خلق کنم. تا می رویم...روزگاری است تا می رویمدر انتهای روز شب چره ها تا می گریندمن اما هشیارم تادندان های آفتابدر گلوی خاموشیتا می رود این بیضی بسیار بلندروزگاری است تا می رویم***********************راستمثل یک پاره خط غمگینمی افتم تادر دهان راست یک دایره ی روشنو می چرخم تا در طول راست یک پاره خط مشکوک آویزان می افتم تا در ذهن خاموش یک خط راست مثل یک دایره روشن می رقصد در من راستیک پاره خط غمگیننوشته شده توسط غلامرضا منجزی   | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:32

شرحي بر دفتر شعر«ماه مثلثي»1 اثر مه آ محققغلامرضا منجزي     آگاهي درست از زبان، راه ما را به سمت شناخت بهترِ مقوله ي شعر همواره مي كند. ناخودآگاه شاعر در هرحال به ديگريِ بزرگ- كه همان زبان باشد- متعلق است. او به اندازه ي وسع و ميزان چيرگي اش بر زبان، از عطاياي آن برخودار خواهد شد. هر قدر اين تسلط  بيشتر باشد به همان ميزان به درك بيشتر و بهتري از رابطه ها و دلالت هاي كلامي دست خواهد يافت. در اين ميان شاعر، در كسوت يك هنرمند، تا حد ممكن فاصله ي دلالتي ميان اشياء و زبان را پيچيده تر و دورتر مي سازد، تا به اين وسيله، ادراك مخاطب شعر را از ابژه ي مورد نظرش دچار خلل كند. او اين كار را به اين منظور انجام مي دهد تا با عادت زدايي از شيء ، بار ديگر و از زاويه اي متفاوت آن را پيش چشم مخاطب بگذارد.بعضي از شعر هاي مجموعه ي ماه مثلثي ديرياب اند. شايد اين چنين اند كه خواننده ي گريزپا و معمولي نخواهد در رنج آفرينش آنها با شاعر سهيم شود. و اين واقعيتي است كه درك و فهم كامل تعدادي از شعرهاي «مه آ »خوانندگان خاص خود را مي طلبد. بدون شك جوهر و زيبايي ديرپاي اين شعرها با خوانش دقيق آنها آشكارتر خواهدشد. اين نوشته هم به مثابه ي يك خواننده سعي كرده است، چند شعر از اين مجموعه را بازخواني كند. باشد كه از اين گذرگاه لذت قرابت با شعر مه آ فراگيرتر شود.   مظنون شدم/ به هذيان

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:32

«بازار »چه هنگامه ای استاین بازار نیمه شبان ترکیب فشرده ی حماقت و غروردر هیاکل کاغذهای نادیدارمی روند و می آیندبا آیه های تاریکیکه برق شان از دور چشم را خیره میکنددوستان بی نظیر ناشناس منکه بوسه های بی سببو گل های پلاسیده و هرزهنثار هم می کنیددیری است بوی حفره ی های کبودو مرداب های عتیق در تاریکی دردمند شبپرسه می زندو چه هنگامه ای برپا می شوددر بازار شب زدگاندوستان پلاسیده و ناشناستقدیم شما باد شعرمبا همه ی کلماتشپر پرپلاسیده و پوسیده#غلامرضا منجزینوشته شده توسط غلامرضا منجزی   | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:32

صفحه بندی